محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2067

تاريخ الطبرى ( فارسي )

را ادا كند . آنگاه برون آمدند ، عباس به على گفت : « با آنها مرو . » گفت : « مخالفت را خوش ندارم . » گفت : « در اين صورت بد مىبينى . » صبحگاهان عمر ، على و عثمان و سعد و عبد الرحمن بن عوف و زبير بن عوام را پيش خواند و گفت : « نگريستم و چنان ديدم كه شما سران و سالاران قوميد و اين كار جز در ميان شما نخواهد بود ، كه پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم وقتى در گذشت از شما راضى بود ، اگر به استقامت گراييد از مردم بر شما بيم ندارم اما بيم دارم اختلاف كنيد و مردم اختلاف كنند ، با اجازهء عايشه به اطاق او رويد و مشورت كنيد و يكى از خودتان را انتخاب كنيد . » آنگاه گفت : به « اطاق عايشه مرويد همين نزديكى باشيد . » و سر خود را بگذاشت كه خون از او روان شده بود . آنها برفتند و آهسته گويى كردند ، آنگاه صداهايشان بلند شد . عبد الله بن عمر گفت : « سبحان الله هنوز امير مؤمنان نمرده » عمر بشنيد و متوجه شد و گفت : « بس كنيد » وقتى من مردم سه روز به مشورت سر كنيد ، در اين اثنا صهيب با مردم نماز كند بايد پيش از آنكه روز چهارم بيايد اميرى از خودتان معين كرده باشيد عبد الله بن عمر به مشورت حضور داشته باشد ولى حقى به خلافت ندارد ، طلحه در اين كار شريك شما است ، اگر در اثناى سه روز آمد در مشورت حضور يابد اگر سه روز گذشت و نيامد كار خويش را به سر بريد . كار طلحه چه مىشود ؟ سعد بن ابن ابى وقاص گفت : « كار طلحه با ما ، ان شاء الله مخالفت نميكند . » عمر گفت : « اميدوارم ان شاء الله مخالفت نكند چنان پندارم كه يكى از اين دو مرد ، على و عثمان ، به خلافت مىرسد : اگر عثمان خليفه شود مردى سست راى است و اگر على خليفه شود مردى شوخ طبع است و مىتواند به راه حقشان ببرد ، اگر